گنج

بخش ۳ - دایره

اگر چه شوخ من از دیدن منت رنجستمرنج جان من از مشتری درین بازار
نه خضر خط تو بخشد ز رحمتم آبینه من کنم غم دل از حجاب خود اظهار
شوخ من از دیدن من رخ متابجان من از مشرب من کن حجاب

تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات

قافیه: مردف بردف مفرد

بحر: سریع مطوی

صنعت: رقطا

بدیر از آن رخ سرخ آذری فروزانستکه بت بسوخته و آتش گرفته در زنار
ورای کشتن خود آرزو نکرد دلمکه عاشقانه سر و پای کرده است ایثار
دگر نظیر منت همدمی نبندد نقشمکن تو حکم غضب گر بدین کنم اصرار
یقین و عالم پر فتنه نیست اینهمه تیزمهل حبیب من این خسته را توهم بس خوار
آن رخ رخ آذری و زان رخ آذربت سوخت گرفت عاشق سر پی سر
ظنت همه نقش علم فنت همه تیزمحکم غضبی مصلح بختت همسر

تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیلن فع

بحر: هزج اخرب ابتر

قافیه: مصرع اول مقطوع، ثانی موصول بدو حرف، ثالث سه حرف، رابع بچهار حرف

صنعت: مصرع اول حرفی منقوط و حرفی غیرمنقوط، ثانی دو منقوط دو غیر منقوط ثالث سه، رابع چهار منقوط چهار غیر منقوط

مگر ز شوق تو خیزم بسر چو دود که منبسوی دوست نیایم مگر بدین هنجار
رهم کجاست زخونی که ریزد از دل و چشمبجانب تو که پا در گلم ز گریه زار
ز شوقت ز بس خون که ریزد دلمبسویت نیایم که پا در گلم

تقطیع: فعولن فعلون فعولن فعل

قافیه: مطلق مجرد

بحر: متقارب محذوف

صنعت: سجع متوازی

به صد هزار حریف از برات در جنگمبصد هزار ضعیف از هوای تو غمخوار
نه درد درد چو من میچشند سر بازاننه آه سرد چو من میکشند هم اغیار
صد حریف از برات درد درد میچشندصد ضعیف از هوات آه سرد میکشند

تقطیع: فاعلات فاعلات فاعلات فاعلات

قافیه: مردف بردف مفرد

بحر: رمل مکفوف مقصور

صنعت: سجع متوازن

گلی و لاله رخی لیک به ز سر و قدتمهی و سر و قدی لیک به ز لاله عذار
یکی که شکل تو دیدست و قامتت داندکه خود روا نبود نسبتت بسرو و چنار
لاله رخی لیک به ز سرو قدستتسر و قدی لیک به ز لاله خدستت

تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

قافیه: مطلق بخروج و مزید

بحر: منسرح مطوی منحور

صنعت: تاکید المدح بما یشبه الذم

نه من که چرخ سگ و بنده تا نشد پیشتبدین طلب قدم آخر نزد بصفه بار
خوشست مست شراب طرب لبت ز قدحکه هستمت چو سگ و بنده تا بروز شمار
اگر تنم نه ز دست غمت بجان بودینمی شد از ستمت کار دل برو دشوار
سگ و بنده تا نشد ستمت بطلب قدم نزد ستمتبطلب قدم نزد ستمت سگ و بنده تا نشد ستمت

تقطیع: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

قافیه: مطلق بخروج و مزید و نایره

بحر: کامل مثمن

صنعت: طرد العکس

تکبر از دل ما طالبان مجو حاصلکه جان محرم ما قابلیست عشق شعار
مدار اینهمه جان غمین مدام به دردکه هست جام غمین بیرخت بهمزده کار
از آن دلم ز تو زارست و تن چونال مدامکه دانم آن شرف، این دل تمام عیار
قد تو شاخ گل و جان زار مانده حزینچو اهل دین بیقین گوشه گیر از آن رفتار
به بندگی تو تا روز و شب زیم دارمچو بندگان لقب از دولتت سعادت یار
کردم طلب حاصل این جان غمین- دارد دل زارجانم حرم قابل عشقست چنین- برهمزده کار
تن چون الم مشکل جان مانده حزین- تا روز شماردانم شرف این دل اهلی بیقین- از دولت یار

تقطیع: مفعول مفاعیل مفاعیل فعول- مستزاد: مفعول فعول

بحر: هزج اخرب مکفوف اهتم- مستزاد: اخرب اهتم

قافیه: مردف بردف مفرد قافیه ثانی مجرد

صنعت: مرکب مدور موشح