گنج

شمارهٔ ۸۲

آگه ز درد خسته عشق بتان کسیستکو خود ز درد عشق بود خسته و ضعیف
بیمار عشق را ز فغان جان به لب رسیدبی درد را خیال که نی می‌زند حریف