شمارهٔ ۸
کسی که سر بدر آرد ز روزن هستینگاه کن بدو نیکش که هر دو موجودست
گر آفتاب سعات برو نظر نظر داردهمیشه همدم اقبال و بخت مسعودست
وگر ز پرتو خورشید بخت شد محرومچو سایه تا بابد تیره روز و مردودست
مکوش بیهده راضی بقسمت خود باشکه قسمت ازلی هر چه شد همان بودست