گنج

شمارهٔ ۶۹

مست خوبان خون خورد از دل بجای می بلیعشق ورزیدن بخوبان خون دل خوردن بود
عاشقی شمعیست کافروزد چراغ دل ولیاولش سوز و گداز و آخرش مردن بود