گنج

شمارهٔ ۹۸۶

نیستم طاقت که آه داد خواهی بشنومکآتشم در جان فتد هرگه که آهی بشنوم
پیش ازین راضی نمیگشتم بدیداری ز دودراضیم اکنون که نامش گاهگاهی بشنوم
گریه ام یاد آورد چون مردم ماتمزدهناله افتاده یی هرگه براهی بشنوم
شوق آن چابک سوار از خانه ام بیرون کشددر هر آن منزل که آواز سپاهی بشنوم
داد بر خونم گواهی خونبها این بس مراکاین گواهی از لب چون او گواهی بشنوم
ز آتش غیرت رود دودم به سر اهلی چو شمعاز زبان هر که نام کج کلاهی بشنوم