گنج

شمارهٔ ۹۶۵

از داغ می اگرچه در آتش چو لاله امباری چو لاله سوخته یک پیاله ام
من خود چه اختیار به می داشتی و جامگر پیر ره پیاله نکردی حواله ام
پیری بسال نیست بمعنی بود یقینپیرم من و مرید شراب دو ساله ام
شادم ز خوان وصل بسنگی که میخورمیعنی سگ بتان نه ز بهر نواله ام
اهلی بگوش غیر فغانم کجا رسدهم او که زخم زد شنود آه و ناله ام