گنج

شمارهٔ ۹۶۲

ساقی کریم و یار خطاپوش و شاه هممی خور که کردگار ببخشد گناه هم
آب حیات اگر نه بپای تو جان دهدجایی فرود رود که نروید گیاه هم
گل بارخ تو حسن فروشی چه میکندرویی چو ماه باید و چشم سیاه هم
مردم به آه درد دل خویش کم کنندآه از دلی که نیست در اوتاب آه هم
اهلی کجا و وصل تو خورشید از کجااو را چه تاب وصل که تاب نگاه هم