شمارهٔ ۹۵
مست می و ساقیم تا نفسی باقی استبا می و ساقی مرا کار بسی باقی است
گر دلم از دست رفت بهر نثار رهتشکر که بر جان هنوز دست رسی باقی است
خیز و گل عشق چین کز چمن زندگیتا مژه بر هم زنی خار و خسی باقی است
پیر شدیم از جهان دست زجان شسته ایمنیست بجز دیدنت گر هوسی باقی است
مرغ نشاطم پرید جز تن زارم نماندهرکه بپرسد ز من گو نفسی باقی است
نام تو اهلی ز عشق زنده بود تا ابدبی صفت عشق کی نام کسی باقی است