شمارهٔ ۹۴۵
چندان ز خلق درد ترا گوش میکنیمکاحوال درد خویش فراموش میکنیم
پیش بتان بخدمت اگر دست بسته ایمدست خیال باتو در آغوش میکنیم
ما را مران ز شکر خود چون مگس به تیغکز یاد نوش بر سر خون جوش میکنیم
خون خوردنی که بر دل ما خوشگوار شدزهریست کز هوای لبت نوش میکنیم
زان جیب غنچه چاک بود در چمن که مایادی ز گلرخان قباپوش میکنیم
اهلی به شعر از آن دل ما زنده میکندکانفاس عیسی از لب او گوش میکنیم