گنج

شمارهٔ ۹۴۴

عاشق منم که با چو تو خونخواره‌ای خوشمقطع امید کرده به نظاره‌ای خوشم
از های و هوی مطرب و ساقی رمیده‌امبا های‌های گریهٔ بیچاره‌ای خوشم
مسکینْ من شکسته که صد زخم می‌خورموانگه به خنده‌ای ز ستمکاره‌ای خوشم
با آهویان گذار چو مجنون مرا که منبا همچو خود رمیده و آواره‌ای خوشم
اهلی دلم که پاره شد از غم چو بهر اوستگر پاره‌ای به تنگم از آن پاره‌ای خوشم