شمارهٔ ۹۲۲
گر تشنه آب خضری از سر اخلاصبرخیز و بمیخانه درآ از سر اخلاص
میخانه بود کوثر و اخلاص تو رهبرآنجا نرسد کس بجز از رهبر اخلاص
مرغ دل از اخلاص ببام تو گذر کردبر عرش توان رفت ببال و پر اخلاص
بی شوق تو کس حرفی از اخلاص نیابدشد فاتحه شوق تو سر دفتر اخلاص
از پرتو اخلاص بظلمت نشوی گمهشدار که تا گم نکنی گوهر اخلاص
اهلی به هوای شکرین لعل لب دوستطوبی صتم فاتحه خوان از سر اخلاص