شمارهٔ ۹۲
هرگز هوس سایهام از فر هما نیستعاشق که بود سایهنشین مردِ بلا نیست
کس را نبود این غم جانسوز که ماراستوین غم همه زان است که کس را غم ما نیست
دارد دل ما از تو تمنای نگاهیمحروم مگردان دل ما را که روا نیست
در بادیهٔ کعبهٔ مقصود خطرهاستکس را سر آن ره بجز این بی سر و پا نیست
زین غم به کجا از پی آرام گریزمآرام کجا هست و غم عشق کجا نیست
جز من سر هر کس که بود بست به فتراکآن عربدهجو را سرِ این خسته چرا نیست
ای مرغ چمن چند تو در وصل بنالیبر نعمت دیدار چرا شُکر خدا نیست
اهلی به سوی دار نهد سر نه به محرابمحراب شهیدان بجز از دار فنا نیست