گنج

شمارهٔ ۸۸۴

یار باید بر سر ما سایه گستر بودنشهرکه شد خورشید باید ذره پرور بودنش
پیش ما سهل است چون فرهاد ترک جان ولیحیف باشد خسرو خوبان ستمگر بودنش
ما بهمت چون سکندر دست شستیم از حیاتتا نباید آب خضر از ما مکدر بودنش
دست و پا نتوان زدن در بحر عشق از زیرکیغرقه طوفان چه حاصل از شناور بودنش
در طریق عاشقی اهلی سر و سامان مجویهرکه این ره میرود باید قلندر بودنش