گنج

شمارهٔ ۸۶۱

سرم بریدی و مهر تو در دل است هنوزنهال عشق مرا پای در گل است هنوز
اگرچه من همه عمر ار تو صبر ورزیدمبه جان دوست که صبر از تو مشکل است هنوز
ز برگ‌ریز فنا هرکه می‌کند عشوهز برق غیرت عشق تو غافل است هنوز
درخت بخت مرا میوه کی بود شیرینکه هر ثمر که دهد زهر قاتل است هنوز
به بوی منزل یار از دو کون بگذشتمهزار فرسخ به منزل است هنوز
اگرچه لاف ز دیوانگی زند اهلینمی‌رسد پری زانکه عاقل است هنوز