شمارهٔ ۸۳
از جوش گریه دارم پیشت خروش امشببنشین تو لیک سویم بنشان ز جوش امشب
دوش از خمار هجرت صد درد سر کشیدمپیش آ که عرض دارم احوال دوش امشب
عمری شراب خوردی با همدمان دردیبا دردمند خود هم جامی بنوش امشب
از بهر غمزه دیشب هوش آنچنان ربودیکاعجاز صد مسیحا نارد بهوش امشب
دوش از میان یاران سر گوشیت بمن بوداز ناز می نیاری نامم به گوش امشب
صوفی چو با تو رقصد چون خرقه را نبخشددر پوست هم نگنجد پشمینه پوش امشب
اهلی مگو که نبود جانبخش جز مسیحادیدم من آن کرامت از میفروش امشب