گنج

شمارهٔ ۸۲۸

ای بچشم جان من حسن تو شورانگیزترآفتابت در دل پر آتش ما تیزتر
شد بهار عمرم از پیری خزان در عشق توهمچنان بینم پر از شاخ گل نو خیزتر
عالمی کشتی و خواهی زارتر کشتن مرازانکه می بینم ببخت خود ترا خونریزتر
هر کجا ای شاخ گل باشی ببویت پی برمبسکه می یابم ز گل بوی تو مشک آمیزتر
هر کرا در دوزخ هجران چو اهلی سوختیخاک او شد از نسیم خلد عنبر بیزتر