گنج

شمارهٔ ۸۰۶

به تاج عشق سر آدمی عزیز بوداگرنه عشق بود آدمی چه چیز بود
تمیز خدمت اصحاب دل سگ آدم کردسگ است بهتر از آن کس که بی تمیز بود
به نوبت است درین بزم جام وصل دلااگر نصیب شود دولت تو نیز بود
چو ذره ظن مبر ای دل که پیش آن خورشیدهزار همچو تو را قدر یک پشیز بود
تو گر به اهلی بی زر نظر کنی لطف استوگرنه هرکه تو بینی بزر عزیز بود