شمارهٔ ۷۹۱
کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکندمگر آنکسکه سر از جیب عدم برنکند
عشق باران بلایسیت که در روی زمینهیچ جا نیست که از خون جگر تر نکند
کعبه جان مرا عشق تو آتشکده ساختعشق با جان من آن کرد که کافر نکند
مست گریان که بخاک قدمت روی نهدآبرو چیست که با خاک برابر نکند
هرکه کشت آن لب میگون به خمار ستمشآه اگر دفع خمارش می گلگون نکند
ای دل ساده گر او گفت که من زان توامآن محالی است که کس غیر تو باور نکند
گر دلت نافه صفت عشق نسوزد اهلیطیب انفاس تو آفاق منور نکند