گنج

شمارهٔ ۷۸۷

آن سرو اگر از چشم من در چشم دشمن می‌شوداز مردم آلوده‌دل آلوده‌دامن می‌شود
آه از شب هجران من وین حسرت و حرمان منچند آشنای جان من بیگانه از من می‌شود
شب‌ها که منبی آن پسر آهی برآرم از جگرهمسایه را نور سحر روشن ز روزن می‌شود
بر روی آن زیبا صنم گر چشم دوزد دشمنماز سوز غیرت بر تنم هر موی سوزن می‌شود
تا حسن او بر جا بود شور و فغان ما بوداز خوشه‌چین غوغا بود هرجا که خرمن می‌شود
آن عشوه‌جوی تندخو گر بیندم یک ره به کوبا من ز رشک مهر او صد دوست دشمن می‌شود
اهلی من او را مایلم از گل چه باشد حاصلمآتش‌پرستم گر دلم مایل به گلشن می‌شود