شمارهٔ ۷۷۵
گرچه ارباب خرد طایفه یی پرهنرندعاشقان طایفه دیگر و قومی دگرند
رشگ خوبان برم از مردم دنیا ورنهدنیی آنقدر ندارد که برو رشگ برند
عدم است آن دهن و در غم آن تنگدلانبا وجود عدم او غم بیهوده خورند
مردم دهر چه دانند ترا قدر مگرمردم دیده عشاق که اهل نظرند
گرچه بر اهل نظر هر سر مو تیغ بلاستکافرم گر ز بلا یکسر مو برحذرند
کوی تو کعبه دلهاست چرا بی خبرانچون رسیدند بدین کعبه بر او میگذرند
مردم چشم تو هر گوشه ربایند دلیمردم گوشه نشین بین که چه بیداد گرند
اهلی سوخته را در شکرستان خیالطوطیانند که از لعل تو مست شکرند