گنج

شمارهٔ ۷۷۴

کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماندور ماندهم از زندگی خویش خجل ماند
نقش من ازین خانه گل سیل فناشستدر خانه دل نقش تو ای شمع چگل ماند
با قد چو شاخ گل تو سرو به دعویبرخاست چو دید آن گل رخ پای بگل ماند
داغ دل من لاله صفت زان گل رخ بودگل رفت مرا از نظر آن داغ بدل ماند
زخم جگرم اهلی از ایام نشد بهزخم دگرم در دل از آن عهد گسل ماند