گنج

شمارهٔ ۷۶۵

پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کردهردو عالم را پریشان بر دل دیوانه کرد
روی و مویش فتنه اما چشم او مردم کش استبا شهیدان هرچه کرد آن نرگس مستانه کرد
نام من از گوشه گیری گم چو مجنون گشته بودآهوی آن چشم بازم در جهان افسانه کرد
کعبه جانها دل من از صفای سینه بودبت پرستی های من این کعبه را بتخانه کرد
گنج اگر یابد کسی معمور گردد خانه اشگنج عشق او هزاران خانه را ویرانه کرد
پیش ازین اهلی چنین مجنون صفت بیخود نبودبا پری کرد آشنایی وز خرد بیگانه کرد