شمارهٔ ۷۴۷
چون لاله جهانی بغمت غرقه بخونندیکبار نگه کن که اسیران تو چونند
عشاق ترا در خط فرمان نکشد عقلکاینطایفه از دایره عقل برونند
چون سلسله عشق سراسر همه قیدستآزاده دل آن قوم که در قید جنونند
بر خاک شهیدان گذر ای سرو بعزتکز خاک رهت کمتر و از عرش فزونند
ثابت قدمانرا منگر در ره خود سهلکاین طایفه در خیمه افلاک ستونند
ای من سگ آن قوم که از آهوی چشمتچون نافه دهان دوخته باداغ جنونند
بی صبری اهلی نبود عیب ز شوقتمستان محبت همه بی صبر و سکونند