شمارهٔ ۷۳۲
هر شمع جمالی که بر افروخته باشدپروانه او جان من سوخته باشد
چشم از تو که پوشد مگر آن طفل که چون زاداز مادر ایام نظر دوخته باشد
خواهد به نثار قدمت دیده من ریختلعلی که بخون جگر اندوخته باشد
میخانه ما کعبه فیض است کز آنجاصد تیره درون شمع دل افروخته باشد
در مهر و وفا حاجت آموختنش نیستاهلی که وفا از ازل آموخته باشد