شمارهٔ ۷۲
نقشبندی که کسان عاشق و مستند او راگو چنین ساز بتی تا بپرستند او را
زاهدان سنگ که بر شیشه میخواره زدندنه همان شیشه که دل نیز شکستند اورا
عالمی گر بکشد کیست که گوید که مکشکز محبت همه کس واله و مستند اورا
شهسوارا بگذار این که ببوسم باریپای صیدی که به فتراک تو بستند اورا
داغ عاشق منگر خوار که شد مردم چشممگسانی که بر آن داغ نشستند اورا
چشم صیاد تو شوخیست که صاحبنظرانبا همه زیرکی از دام بجستند او را
شمع رخسار تو را سوخته یی چون اهلینبود زین همه پروانه که هستند اورا