گنج

شمارهٔ ۷۱

چون تو گویی سخن‌، این دلشده را گوش کجادل کجا عقل کجا فهم کجا هوش کجا
پای بوسی زسگت گر دهدم دست بس استمن کجا وصل کجا بوسه و آغوش کجا
تا تو در جلوه حسنی چو گل ای سرو سهیبلبل دل بود از شوق تو خاموش کجا
جوی خون می‌رود از دیده‌ام ای باد بگوکه شد از دیده‌ام آن سرو قباپوش کجا
اهلی از وصل به هجران شده‌ایی قانع، لیکتلخی زهر کجا چاشنی نوش کجا