شمارهٔ ۷۱۶
ایخوش آنکس که چو گل مستی بیباک کندساغری درکشد و پیرهنی چاک کند
برق حسن تو که بر لاله رخان آتش زدتاچه با خرمن مشتی خس و خاشاک کند
آخر ای پادشه حسن نگویی که کسیتا بکی داد زند چند به سر خاک کند
چند افتیم بپای همه چون نیست کسیکه بدامان کرم چهره ما پاک کند
تنگدل اهلی از آنگل چو شوی غنچه صفتکه هزار از تو بیک خنده فرحناک کند