شمارهٔ ۷۱۳
هرچند که گفتم غم دل سود نداردمیسوزم و هیچ آتش من دود ندارد
منت ز طبیبان نکشد خسته دلی کواندیشه مرگ و غم بهبود ندارد
از من که گذر کرد؟ که چون لاله بدامنداغی ز سرشک جگر آلود ندارد
از ناله بلبل چه شکیبد دل شیداکاشفته سر نغمه داود ندارد
دل پیش سگ انداز که از بهر تو عاشقجان را چه وجودست که موجود ندارد
خوشباش که هر بنده که در عشق خریدنداندیشه سلطانی محمود ندارد
اهلی که چو پروانه شد از عشق تو سرمستجز سوختن از وصل تو مقصود ندارد