شمارهٔ ۷۰۲
ناقه لیلی که سر در کوه و هامون میکنددر بن هر خار جستجوی مجنون میکند
گوش بر افسانه من خلق را دفع ملالاین حکایتها که من دارم جگر خون میکند
زندهام من از غم دل پس دلی کو بیغم استیارب او زندگانی در جهان چون میکند
خار خارم میدهی از رشک زان دورم که توبا تو بودن جان من در دل افزون میکند
حال گفتن با تو اهلی را ندارد فایدهحالیا دردی ز دل یکباره بیرون میکند