شمارهٔ ۶۹۱
مرا که گبر و مسلمان نظر پرست شناسدخوشم که هر کسی ام انچنانکه مست شناسد
اگر چه مستم و رسوا ز طعن غیر خلاصمبکوی میکده هشیار کو؟ که مست شناسد
مخوان ز کعبه به دیرم که خاطری ننشیندکبوتر دل من منزل نشست شناسد
کجاست دست و ترنجی که منکران زلیخانظر اگرچه بدزدند دست دست شناسد
شکستن دل ازو از دل خراش عیان استکسیکه ره برد این ناله آن شکست شناسد
خراب جرعه جام توام بخاک میفکنکه قدر دردی می رند می پرست شناسد
بغیر دار فنا همت بلند تو اهلیاگر بعرش برآید مقام پست شناسد