شمارهٔ ۶۶۷
مرا از دوریت تا کی صبوری کار خواهد بوداگر حال این بود کارم بسی دشوار خواهد بود
چنان باز است در راه تو ای خورشید چشم منکه تا صبح قیامت دیده ام بیدار خواهد بود
به بیماری کشید از هجر تو کارم تو خود دانیکه هر کوبی تو ماند لاجرم بیمار خواهد بود
بهار حسن گلرویان دوروزی بیشتر نبودتو باید سر و من باشی کزین بسیار خواهد بود
بود خط غلامی نامه اهلی بسوی توبحشرش خط آزادی همین طومار خواهد بود