شمارهٔ ۶۲۲
گر صد هزار رنج و تعب باغبان بردگل چون شکفت باد صبا از میان برد
آب بقا مجوی که ظلمات روزگارمشکل که خضر هم بگذارد که جان برد
بر سنگ اگر کنیم نشان نام خود چه سودما را که سیل حادثه نام و نشان برد
عمری بخون دیده چه پروردم آن غزال؟کز چمگ من زمانه چنان رایگان برد
اهلی تو را که قبله دو باشد نماز توشرمنده آن فرشته که بر آسمان برد