گنج

شمارهٔ ۶۰۱

هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کندتکیه کی بر بیستون چون صورت شیرین کند
گر ز ناکامی بپای شمع خود پروانه سوختکام او این بس که شمعش گریه بر بالین کند
کی دعا فریادرس گردد چو دشمن گشت دوستگر دعا گوید مسیح و جبرییل آمین کند
باز میخواهد که گردد مهربان با ما ولیچرخ بد مهر از حسد مشکل که ترک کین کند
راست میگوید که حدم نیست وصل اما چه شدگر به پیغام دروغی خاطرم تسکین کند
دعوی معجز کند همچون مسیحا شیخ شهرگر حدیثی از لب او مرده را تلقین کند
وصف رخسار بتان نازکتر از اهلی که کرد؟بلبلی باید که وصف لاله و نسرین کند