شمارهٔ ۵۷۲
گر جوش گریه یی دل خامت بر آوردبحر کرم بجوشد و کامت بر آورد
چون مرغ خانه در ته دیوار تا بکی؟جهدی بکن که عشق بنامت بر آورد
معراج وصل اگر طلبی مست عشق باشکاین جذبه بر فلک بدو گامت بر آورد
ساقی بدان امید شدم خاک ره که بختکام دلم ز جرعه جامت بر آورد
ترسم که گرد از من و از روزگار منسرو بلند فتنه خرامت برآورد
از زلف تست ماهی دل غراق بحر خونباشد که سر بحلقه دامت بر آورد
اهلی بعشق کشته شدن بی گناهی استهمت بر آن گمار که نامت بر آورد