گنج

شمارهٔ ۵۶۴

چشمه نوش نوخطان مهر گیابر آوردچشمه چشم عاشقان خار بلا بر آورد
چند نهیم بر زمین روی نیاز بهر اوچند بر آسمان کسی دست دعا بر آورد
گرچه ز نوگل رخش بوی وفا نمی دهدباشد از آب چشم ما رنگ وفا بر آورد
گر بکشد ز غمزه ام غم نبود ز سر مراترسم از آنکه تیغ او سر بجفا بر آورد
ایکه رقیب ما شدی گر همه بیستون شویتکیه مکن که آه ما کوه ز جا بر آورد
اهلی اگرچه کار دل نیست بکام از آن دهانصبر که کار به شود کام خدا بر آورد