گنج

شمارهٔ ۵۶۳

عاشق دلریش را زخم تو مرهم دهدمرده دلانرا شفا عیسی مریم دهد
صید خودم از چه کرد چشم تو کز من رمیدآهوی چشم خوشت بازی آدم دهد
صد گل راحت دمد از پی هر خار غمناله ز زخمی مکن کانهمه مرهم دهد
تلخی غم عاقبت کام تو شیرین کندآنکه می تلخ داد نقل وفا هم دهد
گر تو بغم راضیی شادی و محنت یکی استشاد شو از داد دوست گر همه ماتم دهد
می به طلب کم دهد، ساقی بدخوی راگر تو طلب کم کنی جام دمادم دهد
هرکه چو اهلی شناخت قیمت حسن تو رایکسر موی ترا کی بدو عالم دهد