گنج

شمارهٔ ۵۵۱

دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد داردکه عاقبت ببرد باد آنچه باد آرد
مگر نسیم قبولم چو غنچه بنوازدکه کار بسته من روی در گشاد آرد
چو آفتاب کسی کو بلند همت شدز سنگ خاره برون گوهر مراد آرد
اگر نه مستی عشق آورد فراموشیبوصل دل ننهد هرکه هجر یاد آرد
به نیم جرعه عیشی که میکشی خوشباشکه گر زیاده کنی دردسر زیاد آرد
منال اهلی از آن مه که در شریعت عشقگناه از طرف آن بود که داد آرد