شمارهٔ ۵۴۳
نه آه از جان زار من برآمدکه دود از روزگار من برآمد
ربودند از من مجنون غزالیکه عمری در کنار من برآمد
مگر باد صبا ز آن سو گذر کردکه مشکین بوی یار من برآمد
عجب نبود که گرد از من برآمدچنین کز جا سوار من برآمد
خوشم اهلی کزین مژگان خونریزگلی آخر ز خار من برآمد