گنج

شمارهٔ ۵۳۰

خوشم به هجر تو گر وصل صد حضور آردکه این صفای دل افزاید آن غرور آرد
درآ بصحبت مستان که شمع قامت توبیکقدم که نهد صد صفا و نور آرد
بروزگار تو از صابری نشان نبودمگر که مادر گیتی دل صبور آرد
کرا مجال؟ بنزدیکی توای خورشیدکه تاب دیدن خورشید هم زدور آرد؟
اگر نسیم تو ای گل صبا برد در باغهزار بلبل شوریده در نفور آرد
کسی که در سر کوی تو سرزند برخشتاگر حکایت جنت کند قصور آرد
پیام دوست که آرد به بیکسان اهلیسروش غیب مگر مژده سرور آرد