شمارهٔ ۵۲۰
گفتم ار عاشق شوم گاهی غمی خواهم کشیدمن چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید
زهر پنهان در می عشق است اما دلکش استکشته هم گر میشوم زین می دمی خواهم کشید
چشم خونریز تو گر مردم کشی زین سان کنددر سر کوی تو هر دم ماتمی خواهم کشید
آتش محرومیم تیزست و نتوان باتو گفتاین سخن باری بگوش محرمی خواهم کشید
چاک شد زان لب دلم اهلی کمال شوق بینکاینچنین زخمی به یاد مرهمی خواهم کشید