گنج

شمارهٔ ۵۲

چون رنجه شود خوی تو از همسری مامحرومی ما به بود از محرمی ما
ما کم چو هلالیم و تو چون ماه تمامیباشد که کمال تو ببیند کمی ما
ترسم که تو ای آهوی وحشی بگریزیاز ناکسی مردم و نامردمی ما
پژمردگیت هیچ مباد ای چمن حسنکز سبزه خط تو بود خرمی ما
اهلی چه کنی شکوه که عقل همه سوزددر حسرت دیوانگی و بی‌غمی ما