گنج

شمارهٔ ۵۱۴

سر من اگر نشانی ز در کنشت داردچکنم کسی چه داند که چه سرنوشت دارد
بصلاح و پند مردم تن من چگونه چون خمنشود سرشته می که چنین سرشت دارد
نرسد بدرد نوشان المی ز سیل فتنهکه سراچه محبت نه بنای خشت دارد
چو قدح کشیم رنجد چو کنیم توبه گویدکه هنوز عاشق ما غم خوب و زشت دارد
چو شراب خورد اهلی ز کف حبیب امشبکه حواله صبوحی به می بهشت دارد