گنج

شمارهٔ ۵۱۱

چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهدبسعی خود چه توان کرد اگر خدا ندهد
جلای آینه سینه از خراش دل استکه بی خراش دل عاشقی صفا ندهد
در آنکه سوز دلی نیست یادم گرمیکسش نصیحت خود همچو شمع جا ندهد
چو مرغ وحشی ام از باغ دهر بیگانهکه نوبهار جهان بوی آشنا ندهد
بغیر سنگ جفا از بتان مجو اهلیکه نخل باغ بتان میوه وفا ندهد