گنج

شمارهٔ ۵۰۵

سگ آن طیب انفاسم که رشک مشک چین باشدنسیمی کز چنان گلزار خیزد اینچنین باشد
چنان از شوق او مستم که یکسان است پیش مناگر در غایت یاری اگر در عین کین باشد
وصال مار اگر جویم حریفی بوالهوس باشممن و گنج خیال او وصال من همین باشد
از آن لب بسته ام دایم کزین آتش که من دارمنفس گر میزنم ترسم که آه آتشین باشد
حریف عاشقان اهلی نه از راه سلامت شدملامت کش کسی باشد که با همنشین باشد