گنج

شمارهٔ ۴۹۲

خوشباس که روزی گل امید برآیدروشن شود این ظلمت و خورشید برآید
بی نور نماند شب تاریک کس آخرگر مه نبود صبر که ناهید برآید
دولت ز در میکده جو زانکه بجامیدرویش بصد حشمت جمشید برآید
گل یک دو سه روزیست بیا ساغر می گیرسرمست گلی باش که جاوید برآید
از غیر مجو فیض محبت که محال استوین میوه محال است که از بید برآید
یاران سخن راست همین است که گفتمدر باغ جهان هرچه بکارید برآید
نومید مشو اهلی از ایام که آخرمقصود شود حاصل و امید برآید