شمارهٔ ۴۸۹
نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مبادبناز حسن فروشان کسی اسیر مباد
به نیم ذره نکرد اعتبارم آن خورشیدبه چشم یار کسی اینچنین حقیر مباد
دو دیده بر سر دل شد چو پیر کنعانمبلای عشق جوانان وبال پیر مباد
هلاک کرد مرا خشم و ناز آن بدخوکسی خزاب بتان بهانه گیر مباد
علاج زخم دل خود چه میکنی اهلیجراحت دل عاشق دوا پذیر مباد