گنج

شمارهٔ ۴۸۵

تا کلک قضا نقد وجود از عدم آوردنقشی چو خط سبز تو کم در قلم آورد
ای تازه پسر یوسف مصری به حقیقتیا مادر گیتی دو برادر به هم آورد
جانی به شهیدان ره کعبهٔ دل دادبویی که نسیم سحر از آن حرم آورد
صبر از دل غمدیده چو کم گشت چه جویمکان گمشده تا در دل من کشت غم آورد
مو بر تن من از رقم عشق تو زد تیغتیغ همه عالم به سرم این رقم آورد
بر سنگ مزارم بنویسید چو فرهادکاین بود که تاب این همه سنگ ستم آورد
مجنون جگر خسته بود در صف عشاقاهلی که نواهای عرب در عجم آورد