شمارهٔ ۴۴۱
تا جهان بوده است با نیکان بدان در کینهاندمیگساران را حسودان دشمن دیرینهاند
بگذر از اهل ورع کاین مردم افسردهدلهمچو کرم پیله زیر خرقهٔ پشمینهاند
قدسیان گنجینه سر محبت گر شدندعاشقان با داغ عشقش نقد آن گنجینهاند
در خراباتند مستوران به مستی متهممفتیان مستند و شیخ مسجد آدینهاند
کی غم و دردت برون از دل کنم کاین همدمانهمچو جان در دل درون و همچو دل در سینهاند
آن حریفان کز می وصل تو شب بودند مستتا قیامت در خمار آن می دوشینهاند
غیبت رندان نگنجد در درون اهل دلدم مزن اهلی که پاکان صفا آیینهاند