شمارهٔ ۴۳۸
گر سگان تو انیس من محزون شده اندآهوانند که همصحبت مجنون شده اند
ایکه در حلقه بزم طربی یاد آورزان اسیران که درین دایره بیرون شده اند
خاک راهند ز جور تو بتان با همه نازنازنینان بنگر کز ستمت چون شده اند
آفتابی تو و عیسی صفتان ذره توخاک راهند اگر بر سر گردون شده اند
تو خطان با همه جان بخشی لعل لب خوشفتنه آن خط سبز و لب میگون شده اند
دل پریشانی عشاق چو اهلی ز لب استدردمندان تو آشفته نه اکنون شده اند