شمارهٔ ۴۳۵
خوبان که نیش بر جگر ریش میزنندنوشی نمیدهند چرا نیش میزنند
خار از دلم به زخم زبان کی برون شود؟بیهوده سوزنی به دل ریش میزنند
در حیرتم که ماهوَشان از چراغِ حُسنآتش چرا به خرمن درویش میزنند
ره بر بتان به عقل که بندد؟ که این سپاهاول به عقل مصلحتاندیش میزنند
پیش سگان او که ملک در حساب نیستبیگانه مردمی که دم از خویش میزنند
اهلی صبور باش که مرهمپذیر نیستزخمی که گلرخانِ جفاکیش میزنند